من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.
من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم
به نام دوست که چون او باشد کافیست
به نام مهربانی که یادش شیرین تر از هر شهدیست
سالیانست زیر نور ماه در جستجوی راهم.... می دانم در انتهای شب روشنایی پیداست
دل به فردا داده ام می دانم که امروز ،تاریک است..
سودای پرواز دارم .. در اندیشه ی نور .... در تلاطم طوفان ...
به سان رود كه در شيب صخره سر به سنگ ميگذارد رونده ام
به سان سنگی که طاقت ضربت تیشه های سخت را، به تن خریده ام
من در پی الماسم .... در پی نور ... آشیانم آسمان است.
پ.ن: بعد از چند ماه ننوشتن سخته مطلب نوشتن و از همه دوستانی که به وبلاگم سر می زدن عذرخواهی می کنم چون واقعان حس نوشتن نداشتم . به نظرم نوشتن را خدا به کسانی هدیه کرده که طبع لطیف و تاثر برانگیزی دارند و سرشار از لطایف زیبا
خب این مدت واقعان درگیر کارهای مختلف بودم که تمام ذهنمو مشغول خودش کرده بودن ولی تا این لحظه از خداوند به خاطر نعمت آرامش و سلامتی شکر گذارم که مثه همیشه میگم بزرگترین نعمت همین دو تا مورد هست بقیش یا می گذره یا بدست میاد. خب بگذریم پایان نامم رو دفاع کرد و مدرک ارشدم رو گرفتم بالاخره بعد از دو بار امتحان نظام مهندسی دادن ایندفعه قبول شدم هر چند در کشور بسیار پر کار و فعال ما، متاسفانه هیچکدوم از این ها فایده ای نداره چون ما کشوری مصرفی هستیم کشور صنعتی نیستیم که به مهندس هاش بهای بیشتری بدهند و کشور به سمت پیشرفت و آبادانی بره در کشورهای عقب افتاده وضعیت پزشکان متاسفانه بهتر هست حداقل به اندازه تلاشی که می کنند مزد میگیرند.
بعد از اینکه پایان نامم رو دفاع کردم با همه خستگی و فعالیت کاری روزانه تو رشته خودم در کنارش رفتم سراغ دوره های راهنمایان گردشگری یا بهتره بگیم همون تور گاید رو ثبت نام کردم خب هم علاقه شخصیم به تاریخ و فرهنگ بود و هم دوست داشتم فضایی به وجو بیاد تا زبان انگلیسی رو هم بهتر کنم که شاید فرصت شه زبان سوم دیگه ای هم مثه آلمانی یا فرانسوی را هم یاد بگیرم. و هم بحث درآمد پاره وقت و هدف های بزرگتر.
خدا خودش بزرگه .....
نه تو می مانی و نه اندوه ،
و نه هیچ یک از مردم این آبادی!
به حبابِ نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،!
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،
لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
"سهراب سپهری"
نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶ساعت 0:42 توسط همایون فلاحتی|
دریچه نگاه...ما را در سایت دریچه نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12