زمزمه می کند و مرا چون حرفی تازه صدا می کند
و دیگر من نیستم
با همه ی چشمان خیسم راهی تو میشوم
اما تو نیستی
گوشه ای در خلوتِ سکوت و اشکم میمانم
و یادت ،چون یک شب طوفانی بر ساحل قلبم بند نمی آید
و خواستنی که نمی تواند باشد اما حضورت را چون فرشته ای از آسمان به زمین قلبم ،انتظار می کشم
و تو بارانم می شوی و مرا چون کویر تشنه در این تنهایی خیال، چون قطره قطره اشکم نوازش می کنی
همایون فلاحتی
پ.ن: الان که فک می کنم ای کاش از خیلی قبل تر تلاش می کردم و اینجا نمی موندم و زحمت عبث نمی کشیدم و منی که دنیامو با تنهاییام ساختم چه باک از غریت و تنهایی و جایی می رفتم که ارزش آدما به نگاه و تواناییاشون باشه نه سیاست بازی خونی و ..............
پ.ن: مطلب بعدیم به افتخار خودم. 15 روز دیگر
دریچه نگاه...ما را در سایت دریچه نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7